از اونطرف مادرم به قدري عصبي بود كه برام از يه جراح وقت گرفت و ايشون هم برامون دستور جراحي دادند خلاصه ماجرا اينقدر پيچيده شده بود كه هيچ كس نمي فهميد داره چيكار ميكنه......ترس از سرطان وجودم رو فرا گرفته بود ولي نااميد نبودم......ولي قيافم درهم بود.....
خلاصه رفتيم بستري شديم بيمارستان كسري.....ولي تا ظهر اينقدر اين ور و اون ور مشاوره گرفتم....تصميم گرفتم ترخيص بشم.....و برم سراغ آندسونوگرافي.....آندوسونو در بيمارستان عرفان انجام شد و نتيجه به طرز معجزه واري اين بود كه توده موجود نيست و از فشار طحال هستش كه به نظر مياد توده دارم.....
يا امام رضا همه مريضا رو يا شفا بده يا اميد به زندگي......
برچسب:
نویسنده: نرگس نوری